أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
42
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بود معروف از فرزندان سليمان عليه السّلام او را با خانه برد و بخالهء او سپرد و دايه بگرفت تا شيرش ميداد چون بزرگ شد و بالغ گشت براى او محرابى بنا كرد يعنى صومعه و در آن صومعه در بر بالا كرد چنان كه جز بنردبان برو نشايستى رفتن چنان كه در خانهء كعبه هست و هر روز بيامدى و طعامى و شرابى و آنچه او را حاجت بودى به آن جا آوردى چون بيرون شدى هفت در بند دربستى هر گه كه درآمدى درها بر حال خود بودى و بنزديك او آب و طعام بودى بتابستان ميوهء زمستان و بزمستان ميوهء تابستان او را گفتى [ أَنَّى لَكِ هذا ] از كجا آمد تو را اين ؟ - گفتى كه : از نزديك خداى . حسن بصرى گفت : از هيچ پستان شير نخورد بميوهء بهشت پرورده شد و در كودكى پيش از وقت سخن گفت محمد بن المنكدر از جابر روايت كند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چند روز بگذشت كه طعامى نخورد رنجور شد برخاست و در حجرههاى زنان بگرديد هيچ نيافت بحجرهء فاطمه آمد و گفت : يا بنيّة اى فرزندك من هيچ طعامى هست بنزديك تو ؟ - فاطمه گفت : تن و جان من فداى تو باد هيچ نيست ، از نزديك او بيرون آمد و با مسجد رفت همسايهء از آن فاطمه او را دو نان فرستاد و پارهء گوشت و او و شوهر و فرزندان گرسنه بودند و محتاج ، فاطمه گفت با خود : و اللّه لأوثرنّ بها رسول اللّه ؛ بخداى كه پيغمبر را برين ايثار كنم بر خود و فرزندان خود ، يكى را از فرزندان بفرستاد تا رسول را بخواند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باز آمد فاطمه گفت : تن و جان من فداى تو باد چون تو برفتى خداى ما را چيزى بدادا گرچه اندكست من خواستم كه بر تو ايثار كنم آن در جفنهء نهاده بود چيزى بر سر او نهاده پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد چون سر او بگرفت جفنه پر از نان و گوشت بود فاطمه عليه السّلام عجب بماند دانست كه از نزديك خداى است شكر خداى بكرد و برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صلوات فرستاد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : يا بنيّتى [ أَنَّى لَكِ هذا ] از كجا آمد ترا اين ؟ - [ قالَتْ : هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ ] رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خداى را شكر كرد و گفت : سپاس آنخداى را كه مرا از دنيا بيرون نبرد و تا كه با من نمود در اهلبيت من آنچه با زكريّا نمود در حقّ مريم كه هر گه كه در پيش او شدى بنزديك او روزى يافتى گفتى : از كجا آمد ترا اين ؟ - گفتى : از نزديك خداى كه خداى تعالى روزى دهد آن را كه خواهد بيحساب ، آنگه رسول كس فرستاد و على را و حسن را و حسين را بخواند و جملهء زنان خود را و خويشان را تا از آن طعام بخورند و سير